|
|
|
|
|
سلام بچه ها این وبلاگ دیگه کلا تعطیل شد . من دیگه این وبلاگ و آپ دیت نمی کنم .اگه کاری داشتین به آیدی من آف بذارین . خداحافظ بلاگفا
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 11 بهمن1386ساعت 5:39 بعد از ظهر توسط امید تنها
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام بچه ها این وبلاگ دیگه کلا تعطیل شد . من دیگه این وبلاگ و آپ دیت نمی کنم .اگه کاری داشتین به آیدی من آف بذارین . خداحافظ بلاگفا
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 11 بهمن1386ساعت 5:35 بعد از ظهر توسط امید تنها
|
|
||
|
|
|
|
|
قلب تو ديونه بودش كه تو تاريكي مي موندش داشت مي خوند از قصه من گم شده تو تار و پودش مي شينه يه كنج تاريك فكرهاي سياه و باريك ميرن و ميان ميدونن يه روزي بي من مي مونن تو به من گفتي مي موني چي شد امشب تو ميري تو به من قول داده بودي كه دستام و بگيري اين دفع اين قلب من بود كه ديگه ديونه نيستش مي خواد امشب باز بپوشه لباس سياه زشتش ولي انگار يه بهونه نميزارم اون بمونه اون كسي كه بود ميگفتش كه تا آخر باهام مي مونه ** تو به من گفتي مي موني چي شد امشب تو ميري تو به من قول داده بودي ديدي موندم تو اسيري |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 1 دی1386ساعت 12:52 بعد از ظهر توسط امید تنها
|
|
||
|
|
|
|
|
بـیـا بـیـا دلـم بـرات تـنـگـه آسمونه چشات چه خوش رنگه تو لبات غنچهء خـنـدونـه جـون منـی عـزیــز دردونـه
بـیـا بـیـا بـا هـم بریـم خونه بی تـو خـونـمون یـه زندونه هنوزعکسی که باهم داشتیم روی طاقچه پـیـش گـلـدونـه
بیا کنار هم باشیم همیشه یار هم باشیم آخه یار من تویی دارو ندار من تویی آره عاشقت منم صبر و قرار من تویی بگو تو هم دلت برام تنگه دلـی کـه بـا دلـم همـاهنگه اگه راهمون ز هم دوره ولی قلبمون چه یک رنگه
بیا تـا ابـد بـا هـم بـاشیـم بهتریـن عـاشـق دنیا شیم واسه قصه های فردامون مثل مجنون مثل لیلا شیم شعر از : بینام
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه 19 مرداد1386ساعت 7:19 بعد از ظهر توسط امید تنها
|
|
||
|
|
|
|
|
سه نقطه هاي تو گاهي هزار واژه ومن
هنوز در تب يك نقطه از لبت بي تاب
هميشه معني صد اضطراب ... من، بي تو هميشه ديدن بي پرده ی شما در خواب
چه عاشقانه ی پوچي! تو خوب مي داني ميان اين همه رويا ، فقط تويي كمياب
و من چه خسته تو را چون سراب مي جويم چه فصل خالي و تلخي ست سهم من زين خواب! ...
كجاست آنكه ز من آتشي بگيراند بسازد از تن من قطعه قطعه هاي مذاب
و يا حضور تو را قصّه قصّه ، فصل به فصل... بخواند از تو غزل هاي نابِ بي پاياب
...
خدا کند که غزلهای آخرم باشد خدا کند که شوم در غمت خراب،خراب
چه روزگار غریبی ست نازنین، آری نه حرف مانده برایم ، نه عشق های مجاب
بیا... تمام کن این انتظار را در من بدون شرح و سه نقطه ... پر از حکایت ناب ...
یکی نبود و یکی بود و او نبود ... و من
هنوز در تب یک نقطه از لبت بی تاب شاعر : ناشناس |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 24 تیر1386ساعت 2:59 بعد از ظهر توسط امید تنها
|
|
||
|
|
|
|
|
یک درام عالی کره ای
به گزارش خبرنگار سرويس تلويزيون خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) با اتمام قسمتهاي مربوط به كودكي «يان گوم»(شخصيت اصلي سريال) برخي گويندگان اين مجموعه تغيير كردهاند و از اين پس مينو غزنوي به جاي «يان گوم» سخن ميگويد.
اطلاعات در خصوص بازیگران اصلی فیلم ( سن آنان در حین ایفای نقش )
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 29 فروردین1386ساعت 3:55 بعد از ظهر توسط امید تنها
|
|
||
|
|
|
|
|
در من غم بيهودگيها مي زند موج در تو غرور از توان من فزونتر در من نيازي مي كشد پيوسته فرياد در تو گريزي مي گشايد هر زمان پر
*** اي كاش در خاطر گل مهرت نمي رست اي كاش در من آرزويت جان نمي يافت اي كاش دست روز و شب با تار و پودش از هر فريبي رشته عمرم نمي بافت
*** انديشه روز و شبم پيوسته اين است من بر تو بستم دل ؟ دريغ از دل كه بستم افسوس بر من، گوهر خود را فشاندم در پاي بتهائي كه بايد مي شكستم
*** اي خاطرات روزهاي گرم و شيرين ديگر مرا با خويشتن تنها گذاريد در اين غروب سرد دردانگيز پائيز با محنتي گنگ و غريبم واگذاريد
*** اينك دريغا آرزوي نقش بر آب اينك نهال عاشقي بي برگ و بي بر در من ، غم بيهودگيها مي زند موج در تو ، غروري از توان من فزونتر
شعر از مرد تنها |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 29 فروردین1386ساعت 1:41 بعد از ظهر توسط امید تنها
|
|
||
|
|
|
|
|
ولنتاین رو به همگی تبریک میگم . بی تو چقدر گریه کنم جمعه عصرها جمعه برای غربت من روز دیگری است با من عجیب دغدغه گریه آوری است جمعه به مهربانی تو فکر میکنم به عهد باستانی تو فکر میکنم بغض تمام هفته من جمع میشود پس دفترم مزاروقلم شمع میشود تاریک میشوند تمام نوشته ها تشییع می کنند دلم رافرشته ها بی صبرم انچنان که به آخر نمی رسم حس میکنم که به جمعه دیگر نمی رسم دیشب دوباره دفترم آتش گرفته بود فریاد میزدم دلم آتش گرفته بود خاکستر مرا کلماتی عجیب برد بی سر به رودخانه اسماء دل سپرد خاکسترم به چشمه اسماء دل رسید آواز عاشقی من به افلاک رسید ناگاه بسته شد در گلخانه های عشق پرپر شدم زوحشت نمی دانم کجاست عشق؟ آن زخم کهنه چرک شده است و دمل شده است امروز هر ستاره به سنگی بدل شده است امروز هر درخت سایه ای است خشمناک من گر چه تیر خورده ام نیفتاده ام روی خاک در خاک ما ترانه باران سیاسی است خورشید هم به چشم درختان سیاسی است دنیا به فکر کشتن دل عاشق چون دل ماست هر ابر چفیه ای است که بر دوش باد هاست عشق کجاست محبت کجاست؟ در این جا خنده بازاری است که در دست بچه هاست... |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 26 بهمن1385ساعت 7:9 بعد از ظهر توسط امید تنها
|
|
||
|
|
|
|
|
بی تو چقدر گریه کنم جمعه عصرها جمعه برای غربت من روز دیگری است با من عجیب دغدغه گریه آوری است جمعه به مهربانی تو فکر میکنم به عهد باستانی تو فکر میکنم بغض تمام هفته من جمع میشود پس دفترم مزاروقلم شمع میشود تاریک میشوند تمام نوشته ها تشییع می کنند دلم رافرشته ها بی صبرم انچنان که به آخر نمی رسم حس میکنم که به جمعه دیگر نمی رسم دیشب دوباره دفترم آتش گرفته بود فریاد میزدم دلم آتش گرفته بود خاکستر مرا کلماتی عجیب برد بی سر به رودخانه اسماء دل سپرد خاکسترم به چشمه اسماء دل رسید آواز عاشقی من به افلاک رسید ناگاه بسته شد در گلخانه های عشق پرپر شدم زوحشت نمی دانم کجاست عشق؟ آن زخم کهنه چرک شده است و دمل شده است امروز هر ستاره به سنگی بدل شده است امروز هر درخت سایه ای است خشمناک من گر چه تیر خورده ام نیفتاده ام روی خاک در خاک ما ترانه باران سیاسی است خورشید هم به چشم درختان سیاسی است دنیا به فکر کشتن دل عاشق چون دل ماست هر ابر چفیه ای است که بر دوش باد هاست عشق کجاست محبت کجاست؟ در این جا خنده بازاری است که در دست بچه هاست... |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 7 دی1385ساعت 5:12 بعد از ظهر توسط امید تنها
|
|
||
|
|
|
|
|
بيا |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 1 آذر1385ساعت 4:21 بعد از ظهر توسط امید تنها
|
|
||